لطفا صبر کنید ...
نظر شما چیست؟

نام (اختیاری)

پست الکترونیک

نظر شما

  

مشروح پرسش و پاسخ مشروح پرسش و پاسخ

پرسش 378

1. سوال 463: اخیرا آقای سروش ضمن تبریک و تسلیت به مناسبت درگذشت خانم مریم میرزاخانی فرموده اند که در حقیقت ایشان 400 سال عمر کرد چون هر یک سال عمر کسی که به حقیقت رسیده باشد معادل 10 سال عمر دیگران است. در صورت امکان قدری در این باره توضیح دهید.


پاسخ

پاسخ 463:

تردیدی نیست که خانم میرزاخانی که بناگاه از میان ما پرکشید و رفت، چنانکه به زبان حافظ: «گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود/ بار بربست و به گَردَش نرسیدیم و برفت» (حافظ، غزلیات، غزل شماره 85)، بانویی بسیار بزرگ و شایسته احترام بود، بزرگی و عظمتی که در کنار مقام برجسته علمی و نظری، زاییده سجایای اخلاقی و انسانی ایشان چون تواضع فراوان بود.

2- تبریک و تسلیت گفتن هم ظاهراً از ابداعات جمهوری اسلامی ایران است که پیش از آن سابقه نداشته است، منتها مشکل اینجاست که «وقتی قافیه تنگ آید، شاعر هم –بقول قدیمی­ها- ناگزیر به جفنگ آید» و نمونه­اش استفاده از تعبیر ظاهراً متناقض گونة «تبریک و تسلیت» در چنین مقامی است! مقام مرگ و رحلت یک بانوی اندیشمند در سطح جهانی که انصافاً خیلی­ها را در اکناف و اطراف عالم در غمی جانکاه فروبرد.

3- می­دانیم که سوره رحمن را که عروس قرآن نامیده­اند (ترجمه تفسیر المیزان، 188/37) در مجالس ختم می­خوانند، می‌دانید چرا؟ زیرا این سوره که مشحون از ذکر رحمت­های عام الهی است، بالاترین نعمت عام خداوند را مرگ می­داند: «كلُّ مَنْ عَلَيهَا فَانٍ * وَ يَبْقَى‏ وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الجْلَالِ وَ الْاكْرَام» (رحمن (55)، آیات26 و 27).

4- از طرف دیگر، عرب­ها سالروز رحلت عرفایشان را «یوم‌ العُرس» می­خوانند، یعنی روز عروسی، روز اتصال و یکی شدنِ انسان با خدا. همان که خود ما هم می­گوییم: «خرم آن روز کزین منزل ویران بروم/ راحت جان طلبم وز پی جانان بروم» (حافظ، غزلیات، غزل شماره 359).

5- خوب، بدیهی است که اگر قرار باشد که «الدّنيا سجن‏ المؤمن‏»باشد که هست (نهج الفصاحه، پاینده، ابوالقاسم، ح 1600، ص 488) و اگر قرار باشد دنیا «دَارٌ بِالْبَلَاءِ مَحْفُوفَة»بوده باشد که هست (نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 226، ص 348)، در این صورت هر گونه بیرون رفتن از زندان دنیا موجب راحتی و سعادت و شادمانی است و حقیقتاً تبریک و تهنیت دارد.

6- یکی از اولیای بزرگ الهی معاصر هر وقت کسی از دنیا می­رفت می­فرمودند «الحمدلله» و در توضیح این حمد و سپاس الهی می­فرمودند اگر کسی مؤمن از دنیا برود که جای شکر دارد زیرا آن قدر نماند که خدای ناکرده پایش بلغزد، و اگر هم کافر از دنیا برود که باز جای شکر دارد زیرا بیشتر نماند تا در وادی کفر بیش از حد جلو برود و گناهش بیشتر و بخشش­اش سخت­تر شود.

7- اما این که آقای سروش فرموده­اند که، به دلیل درک حقیقت، هر یک روز از عمر خانم مریم میرزاخانی معادل ده روز عمر معمولی افراد دیگر به حساب می­آید مطلبی است که جای تأمل فراوان دارد، هر چند که در ظاهر سخن شیرین و شاعرانه­ای است!

8- به نظر می­رسد که جناب ایشان، با غمض عین و تسامح بسیار، بهجت عرفانی رسیدن به خدا و لقاء الله را با بهجت علمی حاصل از یک کشف و اکتشاف علمی یکسان گرفته­اند که انصافاً قیاس مع الفارقی است! بهجت انبیاء و اولیای الهی کجا و بهجت مردان علم و دانش و فلسفه و منطق کجا؟ بهجت مولوی کجا و بهجت نیوتن کجا؟ انصافاً که خوب فرموده مولوی که: «کار پاکان را قیاس از خود مگیر/ گر چه ماند در نوشتن شیر شیر» (مثنوی، دفتر اول، ص 8، بیت4)

9- از فرد دانشمندی چون آقای سروش که با تعابیر قرآنی هم آشنایی دارند جای تعجب است که چطور مقام و مرتبه علمالیقین را با مقام و مرتبه حقالیقین یکسان گرفته­اند؟ در حالی که خودشان مراتب شریعت، طریقت و حقیقت را بارها تدریس فرموده­اند. مرتبه معرفت شهودی و یقینی کجا و حصول به یک حقیقت علمی کجا؟ نشانه مرتبه اولی وصول به مقام صبر و رضا و امید و توکل و بشاشت درون و برون آدمی است که جز در میان انبیای عظام و اولیای کرام به چشم نمی­خورد. همان­هایی که گوش و چشم و دست و پا و قلم و قدم و زبانشان یکسره الهی شده است و جز خدا نمی­بینند و نمی­طلبند.

10- جناب سروش یادشان هست که همین طایفه­اند که می­گویند: «علم نبود غیر علم عاشقی» (بهایی، نان و حلوا، بخش 4، فی التأسف و الندامة علی صرف العمر...» یا این که در جهان «از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر» (حافظ، غزلیات، غزل شماره 178)، سخنانی که نوعاً در دفتر نباشد و کار عقل موشی و ابزار اندیش علمای منقطع از وحی و عالم بالا (ورای نظر) و بی­منتها نیست. آن نعیم عالم جان است که به واصلین به مقام قرب جانان می­چشانند. به قول مولوی در کتاب شریف مثنوی: «در گلستان عدم چون بی­خودیست/ مستی از سغراق لطف ایزدیست» (مثنوی، دفتـــر ســوم، ص 184، بیت 15)

11- سوالی هم در پس ذهن من خودنمایی می­کند که خدا وکیلی اگر مریم میرزاخانی عزیز نمرده بود هیچ آقای سروش حاضر بود از ایشان این همه تکریم و تجلیل کند؟ فی الواقع آیا، هیچ ایشان از علمای حاضر و در قید حیات ایرانی که بعضاً مثل پروفسور رضا و پروفسور سمیعی و نظایر آن­ها که جملگی از جایگاهی برخوردارند تعریف و تمجید کرده­اند؟ راستی این همه مرده پرستی و بی­عنایتی به بزرگان فکر و اندیشه ایرانی- اسلامی که از ویژگی­های بارز ایشان است از سر چیست؟

12- نکته آخر این که از دوستانی که اهل علم و فضل و دانش هستند و برای خود شهرتی به هم زده­اند و خوب یا بد عده­ای را (در فضای مجازی) به دور خود جمع کرده­اند انتظار می­رود که بیش از این دقیق­تر و حساب شده­تر و پخته­تر سخن بگویند تا خدای ناکرده دوغ و دوشاب را قاطی نکنند و در ساحت علم دنیوی و سکولار پای علم معنوی و اسپریتوال را باز نکنند و مقولات درست علمای فیزیک و ریاضی و سایر علوم دقیقه را با مطالب درست­تر علمای متافیزیک و عرفان و قرآن درنیامیزند تا انشاالله همه راه­ها پیش پای عزیزان ما و به خصوص جوانان باز و روشن و متمایز باشد.

(عبدالرحیم گواهی- دوشنبه، تاجیکستان- 05/05/96)




پاسخ دهنده : دکتر عبد الرحیم گواهی
بازدید : 59    نظرات درج شده :
برچسب های مرتبط :


درج نظر شما



نظرات درج شده

هیچ نظری در این بخش ثبت نشده است


کلیه حقوق متعلق است به مرکز پژوهش ادیان جهان
Copyright 2011-2012 World Religion Research Center All rights reserved
Designed & Powered by RedPineSoft
بازدید امروز : 131
بازدیـــــد کـل : 335398
خبــرنـامه مرکز پژوهش ادیان جهــان
ایمیل خود را وارد کنید و آن را به لیست خبرنامه اضافه و یا از آن حذف نمایید
عضویت در خبرنامه افزودن ایمیل به خبرنامه حذف ایمیل از خبرنامه