امکان سنجی تغییر باورهای انسان در موضوعات معرفت بشری، قرآن و شریعت، معصوم بودن پیامبر و غیره در سیر تکامل بشری

بازدید : 333 - ۲۶ دی ۱۳۹۸ - اخبار مرکز پژوهش ادیان جهان
امکان سنجی تغییر باورهای انسان در موضوعات معرفت بشری، قرآن و شریعت، معصوم بودن پیامبر و غیره در سیر تکامل بشری
امروز برخی نظرات از سوی برخی مطرح می‌شود که: معرفت بشری متغیر است و تمام تاریخ، جهان و کهکشان‌ها و تمامی سیر افکار فلسفی، علمی و جامعه‌شناسی بیانگر این امر می‌باشند. اگر معارف بشری دچار تغییر و تحول شوند، فهم ما هم از شریعت دچار قبض و بسط می‌شود. سخنان پیامبر اسلام مربوط به عالم دیگری غیر از عالم متعارف است، و زبان قرآن زبان کنایه و مجاز و رمزآلود است. گاهی خداوند در قرآن به صورت مستقیم با پیامبر سخن می‌گوید و گاه پیامبر مخاطب بوده یا شاهد و ناظر است و گاه وی در میان نیست و برخی جاها پیامبر دعاگو است. همچنین بیش از 300 بار کلمه "قل" در قرآن به کار رفته است که منظور از آن¬ها تأکید از جانب خداوند می‌باشد. همچنین در قرآن، پیامبر بشر معرفی می‌شود و حتی از جانب خداوند مورد سرزنش نیز قرار می‌گیرد. لذا پیامبر در غیر جایگاه وحی خطاپذیر معرفی می‌شود. اگر چنین است، این موضوع با باورهای اعتقادی ما که پیامبر را در هر حال معصوم می‌دانیم چگونه قابل توجیه است؟

پاسخ:

دوست ارجمند هر چند بحث و سخن در مورد آرای برخی از روشنفکران دینی متجدّد فراوان است و ما سر ورود به همه آن مباحث و مطالب را نداریم (چون که چندان به تأثیر این قبیل پاسخ­ها روی حضرات امیدوار نیستیم)، لیکن از باب «ما لا یدرک کله لا یترک کله» (بحار الانوار (ط- اسلامیه)، ج 56، ص 283) و به احترام طرح سوال شما برادر ارجمند نکاتی را به اختصار هر چه تمام­تر به استحضار می­رسانم:

1. این که مرقوم فرموده­اید معرفت بشری در همه حوزه­ها رو به پیشرفت است، باید عرض کنیم که تنها علم و دانش بشری در حوزه معارف مادی، فیزیکی، علوم دقیقه، طبیعی یا هر چیز دیگری که می­خواهید اسمش را بگذارید در حال پیشرفت است و نه الزاماً و ضرورتاً در حوزه­هایی چون خداشناسی و انسان شناسی و فرجام شناسی و متافیزیک و اخلاق و إلی الآخر.

2. این اصل مسلم و جا افتاده­ای است که هر چه بر معلومات بشر، در همین حوزه علوم دقیقه، افزوده میشود حجم مجهولاتش هم به همان نسبت افزایش می­یابد. به تعبیری، نسبت مجهولات بشر به معلوماتش مانند نسبت محیط دایره به قطر یا شعاع آن است. از حوزه عملی و تجربه قدری که بگذریم، در عالم نظر و تئوری، هیچ موردی نیست که اصحاب علوم در آن اختلاف نظرهای فاحش نداشته باشند و آرای بعضاً متضادی ارائه ندهند.

3. نباید طوری فکر یا القاء شود که همین مقدار پیشرفت در علوم مادی هم باعث رفاه و راحتی بیشتر بشر و موجب فلاح و سعادت وی بوده است (به عنوان نمونه نک: «هشت گناه بزرگ انسان متمدن» نوشته کنراد لورنتس (ترجمه محمود بهزاد - فرامرز بهزاد) و یا «سیطره کمیت و علائم آخر الزمان» اثر رنه گنون).

4. هر چند نباید فراموش کرد که با پیشرفت بشر در علوم مادی، فهم انسان از دین هم می­تواند کامل و کامل­تر شود. چنان که قرن­ها معنای آیه «كُلٌّ فىِ فَلَكٍ يَسْبَحُون» (ماه و خورشید و همه اجرام سماوی در فلک شناور هستند)      (انبیاء، 33) و یا «وَ السَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْيْدٍ وَ إِنَّا لَمُوسِعُون» (ما آسمان را به دست خود برافراشتیم و البته گسترش دهنده آن نیز هستیم) (ذاریات، 47) و یا امر «کُن فَیَکُون» (بیگ بنگ) در خلقت عالم (بقره، 117) و یا «الله الصمد» (خداوند موجودی توپر می­باشد) (اخلاص، 2) و یا «بَلىَ‏ قَادِرِينَ عَلىَ أَن نُّسَوِّىَ بَنَانَه» (بلکه ما قادریم که سرانگشتان او را موزون بیافرینیم) [اختلاف سرانگشت آدم­ها و انگشت نگاری و تشخیص هویت افراد] (قیامت، 4) و دهها آیات دیگرِ معجزه علمی قرآن برای بشر به درستی شناخته شده نبود. هر چند که همه این­ها از مصادیق گسترش (بسط) معلومات بشری است و پای «قبض»­ای در میان نیست، بلکه اساساً قبض و بسط مربوط به حالات روحی- روانی آدمیان است و ربطی به این بحث ندارد.

5. این مطلب هم که گفته شود «سخنان پیامبر اسلام(ص) متعلق به یک عالم دیگری غیر از عالم متعارف است.» به صورت یک حکم کلی صحیح نیست، چه اگر همه سخنان ایشان- قرآن و حدیث- کلاً متعلق به عالم دیگری بود و هیچ رابطه و نسبتی با ما نداشت ما را با پیامبر چه کار؟ در حالی که این سخنان برای ما، برای هدایت ما است و پیامبر(ص) هم به سوی ما و برای تعلیم و تربیت و تزکیه روحی- معنوی ما ارسال شدند.

6. زبان قرآن هم یکسره «زبان مَجاز و کنایه و رمز آلود» نیست، چه در آن صورت ما را هیچ راهی بدان نبود. در حالی که حداقل- به گفته معصوم(ع)- ظاهر عبارات قرآن «للعوام» (برای عامه و عموم مردم) است، هر چند که، بر حسب همان روایت، «باطن» (اشارات) آن برای خواص و «لطائف» آن برای اولیاء و «حقایق» آن نیز مختص انبیاست (بحار الانوار (ط- اسلامیه)، ج 75، ص 278).

7. انحاء سخن گفتن خدا با پیامبر(ص) (در قرآن و غیر آن) مطلب درستی است ،مانند انحاء سخن گفتن پیامبر(ص) با مردم «إِنَّا مَعَاشِرَ الْأَنْبِيَاءِ نُكَلِّمُ النَّاسَ عَلَى قَدْرِ عُقُولِهِم‏» (بحار الانوار (ط- الاسلامیه)، ج 1، ص 106) و یا حتی انحای سخن گفتن خود ما مردم با یکدیگر.

8. استفاده از واژه «خطا پذیر» در مورد پیامبران صلواة الله علیهم اجمعین خطای بزرگی است، چرا که اگر آن بزرگواران معصوم نبودند که اطاعت و اتّباع ما از ایشان معنایی نداشت و ایضاً اسوه بودن آنان برای ما (احزاب، 21). عصمت پیامبران (و ائمه در تشیع) شرط عقلی پذیرش اصل نبوت (و امامت در شیعه) برای همه دینداران عالم است. به نظر می­رسد این سخن خطا (قائل شدن به خطا پذیری انبیای الهی) در اثر سوء فهم «أنا بشرٌ مثلُکُم» در قرآن (کهف، 110) و در نتیجه تقلیل سطح پیامبران الهی به کسی در سطح خود ما بوده باشد! انصافاً خطا پذیر دانستن رسول «رحمةً للعالمین» (انبیاء، 107) و کسی که خداوند و همه فرشتگانش دائم بر او درود می­فرستند (احزاب، 56) و قرآن صراحت بر این دارد که پیامبر(ص) هیچ چیز غیر از سخن وحی نمی­گوید «وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى» (نجم، 4-3) و لذا باید کاملاً امر و نهی او را پذیرفت «وَ مَا ءَاتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نهَاکمْ عَنْهُ فَانتَهُوا» (حشر، 7) با هیچ عقل و منطقی نمی‌خواند و یکسره از یافته (بافته)­های این روشنفکران دینی است! «ربّنا إجعل عواقبَ اُمُورِنا خَیراً».

9. ای کاش این حضرات به جای تعبیر ثقیل «خطا پذیر» از تعابیر ملایم­تری چون «ترک اولی» یا «حسنات الابرار سیئات المقربین» یا «وَ يُعَلِّمُكُم مَّا لَمْ تَكُونُواْ تَعْلَمُون» (بقره، 151) و از این قبیل استفاده می­کردند که برای ما هم از سر تسامح و تساهل قابل پذیرش باشد، والّا کجای «خطا پذیر بودن» (در هر امری ولو امر دنیوی، با پاک بودن «لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُم تَطْهِيرًا» (احزاب، 33) می­خواند؟ مگر نه این که هر گونه خطا و اشتباه در ساحت الهی نوعی رجس و ناپاکی روحی- معنوی را به همراه دارد؟

10. «سرزنش» هم مثل «خطا پذیر» واژه زمخت و ناصوابی است! نمی­دانم این چگونه نگاهی (درون دینی!؟) به قرآن و پیامبر(ص) است؟ مگر واژه­هایی مثل تذکر، راهنمایی، دستگیری، هدایت، توجه، یاد آوری و نظایر این­ها کم هستند که کسی مجبور شود، یا تعهد داشته باشد، در رابطه با وجود نازنین رسول خدا(ص) از تعبیر تند و زشت «سرزنش» استفاده کند. پیش چشمت داشتی شیشه کبود/ زان سبب عالم کبودت می­نمود (مثنوی معنوی، دفتر اول، ص 29، بیت 8).

11. البته که عمدة بحث عصمت و خطا پذیر بودن پیامبر(ص) (و نزد شیعیان همچنین ائمه معصومین علیهم السلام) مربوط به همان حوزه وحی (نبوت)، و در مورد ائمه معصومین(ع) حوزه امامت و ولایت، است. چنان که قرآن هم در این رابطه به صراحت می­فرماید: «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسى‏» (به زودی ترا چنان به خواندن قرآن توانا می­کنیم، یا آن چنان قرآن را بر تو می­خوانیم، که هرگز فراموش نمی‌کنی) (اعلی، 6)، اما، چنان که گفتیم، این باعث نمی­شود که در حوزه غیر وحی چنین نباشد. تازه چه کسی این مرز پیام و عمل وحیانی و غیر وحیانی پیامبر(ص) و ائمه(ع) را تعیین و تبیین می­کند؟ پیامبر؟ خداوند؟ یا خود ما؟

علاوه بر این، کجای قرآن گفته که فقط در رابطه با وحی و امور تشریعی از پیامبر(ص) «أَطيعُوا الرَّسُول‏» (نساء، 59) و ائمه هدی(ع) «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً يَهْدُونَ‏ بِأَمْرِنا» (انبیاء، 73) اطاعت کنید؟ این قید و شرط را آقایان از کجای قرآن و شریعت درآورده­اند که حالا این قدر روی آن مانور می­دهند؟

12. سرانجام این که همه اشتباه و سوء برداشت آقایان در مراجعه به حدیث جعلی در سرای گرده افشانی است که عموم شیعه و اکثریت برادران اهل سنت بر جعلی بودن آن اتفاق نظر دارند و جز یک جا در منابع اهل سنت نقل نشده است. برادر فاضل و اندیشمند ما استاد بزرگوار آقای مهدی چهل تنی، متجاوز از سه دهه پیش که عده­ای از همین روشنفکران وطنی ساز این حرف­ها را کوک کرده بودند، به تفصیل نشان داد که راویان این حدیث تا سه پشت (نسل) کذّاب می­باشند و تاریخچه آن هم به اواخر دوره بنی امیه برمی­گردد تا به زعم جاعلین حدیث و آمرین آن­ها معلوم شود در امر کشورداری و حکومت دنیا معاویه هم یک نفر بوده است مثل پیامبر(ص) و علی(ع)!

اما اصل این حدیث جعلی، که برخی از دلایل جعلی بودن آن را که اظهر من الشمس است ذیلاً بیان خواهیم کرد، چنین است که گفته شده روزی پیامبر اکرم(ص) در راهی می­رفت و دید که درخت خرمایی را دارند گرده افشانی می‌کنند. حضرت فرمودند این چه کاری است انجام می­دهید؟ آن را رها کنید! آن سال در مدینه هیچ درخت خرمایی محصول نداد و وقتی پیامبر(ص) علت را پرسید عرض کردند آقا! خودتان فرمودید ما گرده افشانی نکنیم! حضرت فرمودند نخیر، این کار را بکنید، چون شماها به امور دنیایتان از من داناتر هستید! «أنتم أعلم منّی باُمور دنیاکم» (سنن ابن ماجه، شرح الامام السندی، بیروت: دارالمعرفه، چاپ اول، 1416ق، ج 3، ص 175).

دقت بفرمایید، در جامعه عربی که حتی بچه مدرسه­ای­هایش هم می­دانند که درخت خرما نر و ماده دارد و مثل خیلی از درختان میوه دیگر باید گرده افشانی کرد تا نهال ماده بارور شود، پیامبر– آن زمان- حدود پنجاه ساله­اش این مطلب بدیهی را نمی­داند و جلوی این کار مردم را به عنوان یک اقدام بیهوده می­گیرد! بگذریم از این که وقتی همه تواریخ معتبر جزئیات وقایع دوران بعثت پیامبر(ص) را سال به سال نقل کرده­اند، معلوم نیست که چرا هیچ کدام از آن­ها حتی یک سطر ننوشته که در فلان سال خرما در مدینه قحطی شد و علتش هم این دستور (نعوذ بالله) خلاف پیامبر(ص) بود! که البته دلیلش واضح است. چون که اصلاً چنین حادثه­ای رخ نداده است و این داستان ساخته و پرداخته جاعلین حدیث دستگاه بنی‌امیه بوده است که پول گرفته­اند و برای اربابانشان حدیث جعل کرده‌اند! همین و همین.

هر چند دریغ و تأسف این جاست که چرا باید دو تن از روشنفکران دینی ما، با هر دلگیری و خصومت بر حق یا ناحقی علیه رژیم، در بی بی سی بنشینند و برای اثبات مدعای باطل خودشان یکی به این حرف استناد کند و آن دیگری هم آن را تصدیق کند؟

 

عبدالرحیم گواهی

تهران- 26/ 02/ 95