لطفا صبر کنید ...
جزئیات خبر 21 شهریور 1396
گزارش سفر به تاجیکستان قسمت دوم

قبل از اینکه از اولین مشاهدات خود در این سفر اخیر به تاجیکستان بگویم بهتر است عرض کنم که بنده متجاوز از 20 سال پیش نیز، در مقام دبیر کل سازمان همکاری اقتصادی اکو (ECO) چند نوبت به تاجیکستان آمده بودم و تا حدودی به اوضاع اینجا آشنا بودم. در هر صورت، آنچه این قدم‌زدن اولیه و گفتگوی آقای دکتر پولات (فولاد!) و مشاهده وضع شهر و مردم آن دستگیر آدم می‌شد به قرار زیر بود: در این فاصله حدود 25-20 ساله مردم تاجیکستان کمی خندان‏تر و شادتر، کمی مرفه‏تر، کمی تر و تمیزتر و شیک پوش‏تر، کمی پیشرفته‏تر و، علیرغم بازگشت 3000-2000 داعشی برگشته از موصل و رقه و جاهای دیگر، کمی با احساس امنیت و آرامش بیشتر شده‏اند. هر چند که این تغییر، در رنگ و روی شهر و نور پردازی‌ها و سر بر آوردن ساختمان‏های جدید و نوساز، و از همه مهم‌تر سر و وضع و پوشش، و زیباتر شدن دختران جوان تاجیکی به مراتب مشهودتر بود.

جالب اینکه نماد ملی (سمبول آزادی) اینها چیزی شبیه به مجسمه آزادی امریکا است که مجسمه‌ای تمام قد از شاه اسماعیل سامانی است با گرزی در دست (اینها به زور می‏خواهند از حماسه ایرانی ـ اسلامی ـ فارسیِ رودکی و فردوسی عبور کنند) و دنیای خود را به سامانیان بچسبانند که کمتر صبغه اسلامی/ ایرانی/ حماسی داشته باشد، اگر چه بعضاً می‌گویند که در اصل و ابتدا ما تاجیک‏ها بوده‏ایم و شما ایرانی‌ها بعدها از ما منفک شده‌اید! که البته عاقلان دانند که چنین نیست و قضیه کاملاً بر عکس است).

در تمام دو طرف این خیابان اصلی که قدیم پر از ساختمان‏های رنگ‌ و‌ رو رفتۀ دو طبقه کمونیستی بود حالا ساختمان‌های نو و جدید بلند مرتبه مدرن ساخته‏اند، همه‏اش هم به کمک خارجی‌ها مثل بنیاد آقا جان، قطر، امارات، کویت، عربستان، چین و برخی نهاد‌ها و مؤسسات دیگر. دکتر پولات با آب و تاب می‌گفت که قرار بود عربستان سعودی با صرف 250 دلار مجانی برای ما یک پارلمان جدید بسازد که ما (لابد روس‏ها!) زیر بارش نرفتیم و حالا قرار شده روس‌ها فی سبیل‌الله این کار را بکنند!

تنها نکته منفی و، برای ما ایرانیها و مسلمانان، دلگیر کنندۀ وضعیت تاجیکستان این است که شما که با مردم آنجا هم کیش و هم زبان می‌باشی، به دلیل عدم آشنایی با حروف سیریلیک (روسی) مطلقا یک کلمه از آنچه روی در و دیوار مغازه‌ها و اتوبوس‌ها نوشته شده را نمی‌توانی بخوانی و دائما باید از همراهانت بپرسی اینجا و آنجا چه نوشته شده است؟ (از یکی از اساتید نسبتاً پیر آسیای میانه‌ای که در جلسه بغل دست من نشسته بود پرسیدم؟ گفت: من یاد دارم که هنوز پدرم می‏توانست کلمات با حروف فارسی را بخواند، اما از نسل من به بعد ما فارسی حرف می‏زنیم لیکن روسی می‏نویسیم و می‏خوانیم! حالا خدا پدر اینها را بیامرزد که اینکار را خودشان نکردند و بلکه این کار به زور ارتش سرخ شوروی و انضمام سرزمین تاجیکستان به آن کشور ـ در حقیقت اشغال خاک این کشور توسط حکومت بلشویکی ـ انجام شد، و الاّ در ترکیه که اینکار توسط خود آتاتورک انجام شد و مردم بدبخت ترکیه تا ابد از خواندن و نوشتن حروف فارسی/ترکی /عربی محروم شدند!).

در راه بطور ضمنی از راننده پرسیدم وضعتان چطور است؟ راضی هستید؟ پاسخ داد فعلا که وضع (اقتصادی) ما هیچ خوب نیست و دخلمان به خرجمان نمی‏رسد، تا در آینده چه پیش بیاید؟

از خلال مذاکرات بین الاثنینی همین روز اول ورود فهمیدم که آقای امامعلی رحمانف، بعد از آن برخورد و کشمکش اولیه با مجاهدین که زمانی 70% خاک تاجیکستان را در اختیار داشته‏اند، بتدریج پایه‌های قدرت خود را محکم و محکم‏تر کرده و الان، درست مثل رضا خان، با مشت آهنین حکومت می‌کند و همه باید مجیزگوی او باشند و هر صدای مخالفتی را بشدت خفه می‏کند. اخیراً هم که در فرمانی مشعشعانه دستور داده که زیر 50 سال کسی نباید ریش بگذارد و از زیر 18 ساله‌ها هم کسی نباید به مسجد برود و دین انتخاب کند! بی خود نیست که این بنده خدا‌ها زیاد روی رودکی و فردوسی و پیوندشان با ما مانور نمی‌دهند، حکومت دینی ایران برای رهبرشان از کفر ابلیس بدتر است (این سخن بگذار تا وقت دگر). در هر صورت امروزه وضع روابط دو جانبه در پایین‌ترین سطح بعد از انقلاب است.

قبل از توضیح مطالب سمینار و رئوس سخنرانی‏ها  این را هم بگویم که اینها در هتل برای مهمانان خارجیشان هر شب ترجمه انگلیسی یکی ـ دو بیت شعر از یک شاعر مشهور پارسی گوی را کنار تخت می‌گذاشتند که کار قشنگی بود. در این چهار شبی که من در آنجا بودم به‌ترتیب ترجمه ابیاتی از ابوعلی سینا (سال‏های 980 تا 1037 میلادی)، سعدی شیرازی (1207 تا 1291)، ابوالقاسم فردوسی (940 تا 1020) و بالاخره نظامی گنجوی را پای تخت گذاشتند که به عنوان نمونه تنها همان اولی‏اش را ذکر میکنم.

                کفر چو منـی گزاف  و آسان  نَبُوَد

در شهر یـکی چـو من مسلمان نبود

                در شهر یکی چو من و آن هم کافر            

پس در همه شهر یک مسلمان  نَبُود

 

که به صورت زیبایی ترجمه شده بود:

Blasphemy like me won’t be extravagant or easy

There is not any stronger faithful than mine.

In this world one like me and me infidel,

So there is no Muslim in the whole world!

 

 




بازدید : 53 0 نفر پسندیده اند 0 0 نفر نپسندیده اند 0

کلیه حقوق متعلق است به مرکز پژوهش ادیان جهان
Copyright 2011-2012 World Religion Research Center All rights reserved
Designed & Powered by RedPineSoft
بازدید امروز : 164
بازدیـــــد کـل : 331238
خبــرنـامه مرکز پژوهش ادیان جهــان
ایمیل خود را وارد کنید و آن را به لیست خبرنامه اضافه و یا از آن حذف نمایید
عضویت در خبرنامه افزودن ایمیل به خبرنامه حذف ایمیل از خبرنامه